به نام مکانیک قلب های تصادفی

پمپ بنزین میان

تساوی

 

 

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند
و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود؟
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود؟
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود؟
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 4:57 PM  توسط سپیده  | 

خداحافظ

شبیه برگ پاییزی پس ازتوقسمت بادم ولی هرگزنخواهی رفت ازیادم

                                                        خداحافظ

واین یعنی درافسوس تو می میرم دراین تنهایی مطلق که می بنددبه زنجیرم وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد وبرف ناامیدی برسرم یک ریز می بارد چگونه بگذرم ازعشق ازدلبستگی هایم چگونه می روی بااین که می دانی چه تنهایم

                                                           خداحافظ

گل همپای شبهای غزل خوانی خداحافظ به پایان آمداین دیدارپنهانی...           .

 

 

من نه عاشق بودم ونه محتاج نگاهی بلغزدبرمن  من خودم بودم ویک حس غریب که به صدعشق وهوس می ارزیدمن به دنبال نگاهی بودم که مراازپس دیوانگی ام می فهمیدوخدا میداندسادگی ازته دلبستگی ام پیدابود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 8:43 PM  توسط سپیده  | 

عاشقانه

مردن آن نیست که درخاک سیاه دفن شویم

                                                     مردن آن است که از خاطر دوست باهمه خاطره هامحوشویم


من ازبرق نگاه توامیدمبهمی دارم

                                                                         نگاهت را مگیرازمن که باآن عالمی دارم


می رسد روزی که بی هم می شویم

                                                                          یک به یک ازحمع هم کم میشویم

می رسد روزی که ما درخاطرات

                                                                         موجب خندیدن وغم می شویم


ای مرغ سحرعشق زپروانه بیاموز

                                                                               کان سوخته جان داردوآوازنامه


                                             اورفت وماندم درقفس

یارب به فریادم برس                                                                       شدسرنوشتم عاقبت

بازیچه ی دست هوس                                                                  امشب که مستم مست مست

داغی نهادم پشت دست                                                              تانقش نابودی کشم

برآنچه بودوآنچه هست                                                                  صحرابه صحراکوه به کوه

هرجا گذر کردی بگو                                                                       پایان عشق بیگانگیست

                                               عاشق شدن دیوانگیست 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 11:44 AM  توسط سپیده  | 

سلام بعدکلی وقت اومدم که بگم سال نوی همتون مبارک باشه خیلی واسم دعاکنین دعاکنین که خداکمکم کنه وازاین باتلاقی که توش گیرکردم دربیایم وبتونم هرگزرازدلم راباهیچ کس حتی مورداعتمادترین فردهم درمیان نگذارم.

"خدایا کمکم کن ونجاتم بده چون خودت میدونی که رازدل من برای هیچکس قابل درک نیست"

خب دیگه اگر یه خرده دیگه ادامه بدم گریه ام میگیره


توی هفته ای که گذشت تولدم بود۲۸/۱/۱۳۷۵به دنیااومدم واین اولین سالی بودکه نسبت بهش بی تفاوت بودم وبرایم باروزهای دیگرهیچ فرقی نداشت ومن هم اصلا اینودوست نداشتم.

 

                   Happy birght day to my    

            

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 11:9 AM  توسط سپیده  | 

سلام بعدکلی وقت اومدم که بگم سال نوی همتون مبارک باشه خیلی واسم دعاکنین دعاکنین که خداکمکم کنه وازاین باتلاقی که توش گیرکردم دربیایم وبتونم هرگزرازدلم راباهیچ کس حتی مورداعتمادترین فردهم درمیان نگذارم.

"خدایا کمکم کن ونجاتم بده چون خودت میدونی که رازدل من برای هیچکس قابل درک نیست"

خب دیگه اگر یه خرده دیگه ادامه بدم گریه ام میگیره


توی هفته ای که گذشت تولدم بود۲۸/۱/۱۳۷۵به دنیااومدم واین اولین سالی بودکه نسبت بهش بی تفاوت بودم وبرایم باروزهای دیگرهیچ فرقی نداشت ومن هم اصلا اینودوست نداشتم.

Happy birght day to you    

            

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 11:3 AM  توسط سپیده  | 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام!؟!؟!؟

سلام عیدتون مبارک به به صدسال به این سالها سال ۸۹ هم باهمه ی خوبی هاوبدی هایش رفت سالی که برای من پربودازآگاهی وشناخت که این آگاهی وشناخت هم خوب بودوشیرین هم بدبودوتلخ وواردسال ۹۰شدیم سالی که امیدوارم برای من پرازبخشش باشه ....  .

        

 

   عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 4:23 PM  توسط سپیده  | 

انتظار...

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 4:36 PM  توسط سپیده  | 

بهای گناهان ما پرداخت شده است

 

                                  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

 

پس از زندگی که کردم و  فکر می کردم آبرومندانه بود و زمان زیستن روی زمین برایم پایان یافته بود. اولین چیزی را که به یاد می آورم این بود که روی نیمکتی در اتاق انتظار نشسته بود ، اتاقی که فکر می کنم دادگاه بود. درها باز شدند و من به درون اتاق راهنمایی شدم تا پشت میز دفاع بنشینم.

به اطاف نگاه کردم و" شاکی" را دیدم او آدمی با نگاهای شرور بود که به من با خشم و غضب خیره شده بود به راستی او شرورترین کسی بود که تا به حال دیده بودم.
نشستم، به سمت چپ نگاه کردم، وکیلم را دیدم، مردی مهربان با نگاههای آرام بود که ظاهرش آنچنان آشنا بود که گویی او را می شناختم. درى در گوشه ی اتاق با حركتى باز شد و قاضى در ردایی بلند ظاهر شد. حضورى پرهیبت داشت كه به حق، سزاوارآن بود. هنگامى كه در اتاق قدم ميزد نميتوانستم چشم از او بردارم.
وقتى كه پشت ميز نشست گفت: "خوب، شروع ميكنيم." 
شاكى بلند شد و گفت: "اسم من شيطان است و اكنون اينجا هستم كه به شماها بگويم چرا اين زن جهنمی است. " او دروغ هايى كه من گفته و چيزهايى كه دزدیده بودم را بيان كرد و در مورد اشخاصى كه من در گذشته فریبشان داده بودم صحبت كرد.
 شيطان از انحرافات اخلاقى بدى كه روزى در زندگي من بود سخن مي گفت. هر چه او بيشتر صحبت مي كرد بيشتر از خجالت آب ميشدم. آنقدر شرمنده بودم كه نمي توانستم به كسى حتى به وكيلم نگاه كنم، زيرا شيطان از گناهانی صحبت ميكرد كه من حتى آنها را به كلى فراموش كرده بودم. به همان اندازه كه از شيطان به خاطره گفتنِ اين چيزها در زندگيم دلخور بودم، از وكيلم هم ناراحت بودم كه آرام و بدونِ هيچ اقدام دفاعی نشسته بود. ميدانستم كه به خاطر آن اعمال گناهکارم اما كارهاى خوبى هم در زندگيم انجام داده بودم، آيا حداقل آنها نمی توانستند با بعضى از اعمال بد من مساوى باشند، كه آنها را از بين ببرند؟ شيطان با عصبانيت حرفش را اينگونه تمام كرد: "اين زن جهنمی است، او متهم به همه گناهانی است كه من گفتم و شخص ديگرى كه غير از اين را ثابت كند وجود ندارد." 
وقتى كه نوبت به وكيلم رسيد در ابتدا اجازه خواست كه پشت ميز بروم. قاضى با وجود مخالفت هاى شديدِ شيطان به وكيلم اين اجازه را داد و با دست به او اشاره كرد كه جلو بيايد. هنگامى كه وكيلم بلند شد و قدم ميزد ميتوانستم او را در شكوه و جلال کاملش ببينم. تازه متوجه شدم كه چرا او آنقدر برايم آشناست، او مسيح بود كه وکالت مرا به عهده گرفته بود، خداوند و نجات دهنده من! او پشت ميز ايستاد و به نرمى به قاضى گفت: "سلام پدر"
و سپس برگشت و حضار درون دادگاه را مورد خطاب قرار داد : "حرف شيطان در مورد اينكه، اين زن گناه كرده، درست است، من هیچ یک از اين اظهارات را رد نمى كنم و ...بله...مزد گناه مرگ است و اين زن مستحق مجازات است." 
مسيح نفس عميقى كشيد، به سمتِ پدرش برگشت و در حالى كه دستانش را باز كرده بود گفت: "من روى صليب جان دادم تا اين شخص زندگى جاودان داشته باشد و او مرا به عنوانِ نجات دهنده خود پذيرفته است پس او به من تعلق دارد.
"خداوندِ من ادامه داد:" نام او درکتاب زندگى نوشته شده است و هيچكس نمى تواند او را از من برباید.
شيطان هنوز به اين مطلب پى نبرده است، اين زن قرار نيست مجازات شود بلكه باید بخشیده شود. " 
هنگامى كه مسيح نشست، به آرامى مكثى كرد، به پدرش نگاه كرد و گفت: " كار ديگرى باقى نمانده است، هر كارى را كه لازم بود تماماً انجام دادم." 
قاضى دست قویش را بالا برد و چكش را به ميز کوبید و با صداى بلند اين سخنان بر زبانش  جارى شد: 
"اين زن آزاد است، مجازات گناهانش قبلا به صورت كامل پرداخت شده است. اين مورد پذيرفته نيست." 
هنگامى كه خداوندم مرا به خارج از آنجا راهنمايى ميكرد صداى داد و حوار شيطان را ميتوانستم بشنوم كه ميگفت: "من تسليم نمى شوم، براى نفر بدى پيروز ميشوم. "
همچنان كه مسيح مرا براى كارهاى بعديم راهنمايى ميكرد از او پرسيدم: " تا حالا شده كه در مورد شخصى هم شكست خرده باشى؟ "
مسيح خنده ی محبت آميزى كرد و گفت: " هر كس كه نزد من آید و از من بخواهد كه مدافع او شوم حکمی همانندِ تو دريافت ميكند، حکمی كه بهای آن قبلاً به طورِ كامل پرداخت شده است."   
  امروز مدافع شما کیست ؟ 

آیا شما همانند این زن مسیحی در دادگاه عدالت خدا پیروز می شوید ؟

شما که مسلمان هستید چه کسی را بعنوان مدافع خود انتخاب کردید ؟

چنانچه مايليد ديگر نوشته های من را مطالعه كنيد به آدرس Www.NSB.Sub.ir مراجعه كنيد

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 4:25 PM  توسط سپیده  | 

گفته بودمکه اگربوسه دهی توبه کنم

بعدازاین بوسهدگربارخطایی نکنم

بوسه دادی وچوبرخاست لبم ازلب تو

توبه کردم که دگرتوبه بیجا نکنم


شاعرازکوچه ی مهتاب گذشت

لیک شعری نسرود 

نه که معشوقه نداشت

نه که سرگشته نبود

سالها بوددگر

کوچه ی مهتاب خیابان شده بود


عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 4:11 PM  توسط سپیده  | 

    

 سلام من بازم برگشتم گرچه هنوزهم میلی به نوشتن ندارم به یه ساعت نمیرسه که یه کتاب خیلی قشنگ راتمام کردمومن که کمترپیش می آیدبایهکتاب گریه کنم گریهکردم من که خیلی دوستش داشتم امیدوارم شماهم خوشتون بیایداسمش "سالهای بی کسی"است نویسنده اش هم "مریم جعفری است راستی عیدتون پیشاپیش مبارک

 راستی یه مطلب هم گذاشتم تاارزش دوست واقعی را بفهیدالبته فکرمیکنم دیگه نسلش منقرض شده

 عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

     عشق+مواظبت=مادر                                        Love+care=mother            عشق+ترس=پدر                                                Love+fear=father            عشق+دلسوزی=خواهر                                      Love+affection=sister            عشق+جنگ ودعوا=برادر                                       Love+fight=brother       

                                           Love+care+fear+affection+fight =friend

                                     عشق+مواظبت+ ترس+دلسوزی+جنگ ودعوا=دوست

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 3:56 PM  توسط سپیده  | 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

          

هرشب وروزم به انتظار گذشت ای دل امیدوارم کجایی

هرتب وتابم عمری گذشت ای کعبه ی آمالم کجایی

 

گفته بودم که اگربوسه دهی توبه کنم

بعد ازاین بوسه دگربارخطایی نکنم

بوسه دادی وچوبرخاست لبم ازلب تو

توبه کردم که دگر بارتوبه بیجا نکنم

 

مارابه فردای روشن امیدی نیست

                   مارابه وصال یارنویدی نیست

                                       مارا به فراغ یار انتظاری نیست

                                                              مارا ازنیم فرح بخش وصالی نیست 

                                                                                مادل شکسته ایم ووارسته ایم به گیتی

                                چون که در  درگه ما شکسته دلان وفایی نیست

 

 

یادآوری:اگرعاشقین روزعشاق رافراموش نکنین نزدیک است والبته بازی ولنتاین رافراموش نکنین

یعنی یه کادوواسه ی هرکی که دوست دارین بفرستین اما هیچ نشانی ازخودتون روی آن ننویسید

تااون خودش حدس بزنه که کی اینقدردوستش داشته مطمئن باشیداگه واقعا عاشق شماباشه

می فهمه وبهتون زنگ می زنه وتشکرمیکنه این طوری قشنگ ترنیست!!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 11:30 AM  توسط سپیده  | 

شوخی بامناظره دراخراجی های 3

جهان نیوز نوشت:

در فیلم «اخراجی‌ها ۳» به کارگردانی مسعود ده‌نمکی علاوه بر اشاره به انتخابات اخیر ریاست جمهوری به مناظره‌های جنجالی انتخابات ریاست جمهوری دهم اشاره کنایه‌آمیز شده است.
در بخشی از این فیلم محمدرضا شریفی‌نیا هنگام مناظره با رضا رویگری به او می‌گوید: «بگم؟ بگم؟ بگم زنت دماغش رو کجا عمل کرده؟!»

در «اخراجی‌ها ۳» بهنوش بختیاری نقش همسر رویگری را بازی می‌کند و شریفی‌نیا نیز رقیب رویگری در انتخابات ریاست جمهوری است و سیدجواد هاشمی با چفیه و استفاده از لباس بسیجی در پوسترهای تبلیغاتی نقش رقیب کم سرو صدای این دو کاندیدا را ایفا می‌کند.

ده‌نمکی اخیرا در واکنش به بازتاب ساخت «اخراجی‌ها ۳» در یادداشتی خاطر نشان کرده بود: «اما این بار در «اخراجی‌ها ۳» با زبان طنز و کنایه با همه کار داریم. از چپ گرفته تا راست – گروه فشار گرفته تا گروه‌های تحت فشار. از خودمان تا خودتان. مسئله جالب توجه فیلم شوخی با دکتر احمدی‌نژاد است. وقتی ایشان از فیلم و مراحل آن پرسید به ایشان گفتم حسابی با شما هم شوخی کرده‌ایم به خصوص درباره مناظره‌ها.»

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 2:18 PM  توسط سپیده  | 

شاعر : مهدی سهیلی – کتاب ۱۰۰۱ غزل هماهنگ

چه شیرین آمدی , شوری به دل انداختی رفتی

نگاهی کردی و کار دلم را ساختی , رفتی …

نشستی ساعتی چون شمع , در جمع هوسبازان

ولیکن عاشق دیوانه را نشناختی , رفتی …

نسوزد گلبن حسنت , که با دامن کشیدن ها

نمیدانی چه سوزی در دلم انداختی , رفتی ..

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 2:15 PM  توسط سپیده  | 

لورل وهاردی

استن لورل و الیور هاردی از سال ۱۹۱۹ و فیلم «سگ خوشبخت» همکاری با یکدیگر را آغاز کردند.

به گزارش خبرآنلاین، اولین فیلم دو نفره آن‌ها در قالب شخصیت‌های لورل و هاردی «شلوار پوشاندن به فیلیپ» محصول سال ۱۹۲۷ بود و این همکاری حدود ۳۰ سال ادامه پیدا کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 2:12 PM  توسط سپیده  | 

Click to view full size image

وچه سخت در انتظار فرداها بی فردا شدم

وچه تنها در انتظار با هم بودن ها بی کس شدم

وچه آسان درد فراق ،درد جانم شد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 1:9 PM  توسط سپیده  | 

شما اسم این کا ر رو چی می گذارید؟؟؟؟؟!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 1:7 PM  توسط سپیده  | 

نیوتون وانیشتن

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد. 
...همه پنهان شدند الا نیوتون
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین. 

…97, 98, 99.100. انشتین شمرد

.او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون  در مقابل چشماش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سك سك) نیوتون بیرون( سك سك)
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
..او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.
...تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست...
..نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام... که منو نیوتون بر متر مربع میکنه  .........
...از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد بنابراین من پاسکالم  پس پاسکال باید  بیرون بره (پاسکال سك سك)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 1:1 PM  توسط سپیده  | 

سکوت

سکوت سرشاراست ازسخنان ناگفته ازحرکات ناکرده  اعتراف به عشق های منان وشگفتیها ی برزبان نیاورده  دراین سکوتحقیقتی یافته است

                                        حقیقت من وتو

 

دراین دنیانکردم من گناهی

                                  فقط کردم به  چشمانت نگاهی

                                                                    اگرباشدنگاه من گناهی

                                                                                           مجازاتم هست آنچه بخواهی

 

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 12:24 PM  توسط سپیده  | 

« ماجراي استاد و دانشجو »



روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد . او پرسید :

آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است ؟ دانشجویی شجاعانه پاسخ داد :بله .

استاد پرسید : هر چیزی را ؟

پاسخ دانشجو این بود : بله هر چیزی را .

استاد گفت : در این حالت ، خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شر وجود دارد.

برای این سوال ، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند . استاد از این فرصت حظ برده بود

که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است .

ناگهان ، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت : استاد ، ممکن است که از شما یک

سوال بپرسم؟

استاد پاسخ داد : البته .

دانشجو پرسید : آیا سرما وجود دارد ؟

استاد پاسخ داد : البته ، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید ؟

دانشجو پاسخ داد : البته آقا ، اما سرما وجود ندارد . طبق مطالعات علم فیزیک ، سرما

عدم تمام و کمال گرماست . و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته

باشد و انرژی را انتقال دهد . و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد.

بدون گرما ، اشیاء بی حرکت هستند ، قابلیت واکنش ندارند . پس سرما وجود ندارد. ما

لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم .

دانشجو ادامه داد : و تاریکی ؟

استاد پاسخ داد : تاریکی وجود دارد .

دانشجو گفت : شما باز هم در اشتباه هستید ، آقا . تاریکی فقدان کامل نور است . شما

می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید ، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید.

منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور ، نور

می تواند تجزیه شود . تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم .

و سرانجام دانشجو پرسید : و شر ، آقا ، آیا شر وجود دارد ؟ خداوند شر را نیافریده

است . شر فقدان خدا در قلب افراد است ، شر فقدان عشق ، انسانیت و ایمان است . عشق و

ایمان مانند گرما و نور هستند . آنها وجود دارند . فقدان آنها منجر به شر می شود .

و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود .

 

 

 

منبع:      www.yas-co.net     asemune baruni

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 12:14 PM  توسط سپیده  | 

تست تعیین شغل

آیا می دانید چه شغلی برای شما مناسب تر است و چه کارهایی را می توانید بهتر از سایرین  انجام دهید؟

در این مقاله می خواهیم ببینیم که هر کدام از متولدین ماه های مختلف، برای چه شغل هایی مناسب هستند. پس اگر دوست دارید بدانید که حرفه ی نجومی شما چیست، در این مقاله با ما همراه شوید!

 
برج حمل (فروردین)

متولدین این ماه دوست دارند زندگی، کار، تفریح و…همه چیز خود را متنوع و مهیج کنند. از آنجا که عاشق تنوع و هیجان هستند، برای کارهایی مثل تبلیغات، رسانه های گروهی، طراحی مُد، و معماری مناسب هستند. متولدین فروردین در کارهایی که نیازمند خلاقیت است بسیار موفق خواهند بود.

برج ثور  (اردیبهشت)

متولدین این ماه دریای صبر و بردباری هستند. فقط کافی است منابع و فرجه کاری را به آنها بدهید تا سر موقع کار را به خوبی برایتان انجام دهند، و اصلاً هم برایشان مهم نیست که آن کار چقدر خسته کننده  ملالت آور بوده. این افراد بانکدارها، دانشمندها، حسابدارها و معلم های خوبی خواهند شد، چون اینکارها نیازمند صبر و استقامت است.

برج جوزا (خرداد)

متولدین این ماه منبع انرژی هستند، و از صبر کردن هم خسته نمی شوند (مثل متولدین ماه اردیبهشت). از اینرو نیازمند حرفه هایی هستند که در آن فرد باید روی پای خود بایستد. آنها مکتشفین، مترجمین، و هتلدارهای خوبی می شوند چون این کارها مستلزم انرژی و نیروی فراوان است. این افراد حتی اگر ۵ سال هم از شروع کار یک پروژه بگذرد، انرژی خود را از دست نمی دهند.

برج سرطان (تیر)

متولدین این ماه شنوندگان بسیار خوب و برای دردودل فوق العاده هستند. این افراد طبیعتاً برای شغل هایی که نیازمند ارائه ی پند و اندرز است مثل مشاوره، حقوق، روانشناسی، روانپزشکی و تدریس بسیار مناسب هستند. اینها افرادی احساساتی هستند، به همین دلیل نسبت به احساسات دیگران نیز حساس می باشند و هر کاری از دستشان برمی آید برای رفع درد و رنج دیگران انجام می دهند.

برج اسد (مرداد)

بشاشیت و جمع گرایی بیش از حد، و توانایی متولدین این ماه برای القای زندگی و حیات حتی در کسل کننده ترین موقعیت ها، باعث می شود بتوانند رهبران فوق العاده ای شوند. این افراد همچنین در شغل هایی که در آن نیاز به تحرک، انگیزش و خلاقیت زیاد است هم موفق خواهند شد. رسانه های گروهی، تدریس، هنر، و تبلیغات از جمله کارهایی است که به خوبی از عهده ی آن برمی آیند. آنها همچنین می توانند رئیس جمهور، مدیر و رئیس و ویراستارهای فوق العاده ای شوند.

برج سنبله (شهریور)

تکیه کلام متولدین این ماه “تجزیه و تحلیل کن!” است. با توجه به همین علامت کارهایی به آنها داده شود تا بتوانند این نیاز درونی خود را برای تحقیق و تحلیل ارضاء کنند. تحقیقات، اکتشاف، آزمایشات و تحقیقات پزشکی بهترین شغل های مناسب برای آنهاست.

برج میزان (مهر)

این افسونگران خوش زبان در زمینه هایی قابلیت دارند که بتوانند از این سرمایه ی خدایی خود استفاده کنند. متولدین این ماه بهترین سیاستمداران، مشاوران تحصیلی و آموزشی، دلالان، و مشاوران خواهند بود. آنها افرادی منصف و بااخلاق هستند، و در شغل های که نیازمند قضاوت و انصاف است نیز بسیار موفق خواهند شد.

برج عقرب (آبان)

متولدین این ماه افرادی بسیار فردگرا هستند. آنها دوست دارند به سبک و مرام خود کار کنند و کسی در کار آنها دخالت نکند. به طور خلاصه بگویم، از رئیس و آقا بالا سر داشتن متنفرند. آنها می توانند موسسان شرکت، تاجران، مدیران، مشاوران خوبی باشند.

برج قوس (آذر)

متولدین این ماه عاشق مسافرت و دوستیابی هستند و بسیار خوش صحبت هستند. به خاطر همین خصوصیات و ویژگی ها می توانند در کارهایی مثل فروشندگی موفق شوند. آنها همچنین برنامه ریزان و بازاریابان موفقی خواهند بود. در هر کاری که با مشتری و ارباب رجوع سروکار داشته باشد، آنها موفق خواهند بود.

برج جدی (دی)

متولدین این ماه اشتیاق چندانی برای انجام کارهای بزرگ ندارند، و دوست دارند به حال خود باشند. آنها با اشیاء و لوازم بیجان رابطه ی بهتری برقرار می کنند تا آدم ها. شغل های مورد علاقه ی آنها کارهای نرم افزاری کامپیوتر، و مهندسی فناوری اطلاعات است. آنها مکانیک ها و تعمیرکارهای خوبی خواهند شد.  

برج دلو (بهمن)

متولدین این ماه افرادی ترقی خواه، پیشرو و آینده نگر هستند. بهتر است آنها در قسمت برنامه ریزی و سرپرستی شرکت به کار گمارده شوند. علاوه بر اینها، آنها ستاره شناسان، فالبینان، و طالع بینان بسیار خوبی خواهند شد. بله، آنها بیش از سایر مردم می توانند آینده نگری کنند.
برج حوت (اسفند)

متولدین این ماه دنباله روهای بسیار خوبی هستند. آنها می توانند با کمک گرفتن و پیروی از کتاب راهنما، دشوارترین کارها را هم انجام دهند. آنها نایب رئیس جمهور، نایب وزیر و نایب رئیس و معاونان خوبی خواهند شد.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 11:22 AM  توسط سپیده  | 

داستان زنی که شوهربود

سایت دمساز – رسانه‌های دولتی هندوستان اعلام کردند که یک زن جوان پس از آن که متوجه شد همسرش یک زن است، ‌از او طلاق گرفت.

به گزارش ایسنا «میناتی خاتوآ» اهل روستایی در جنوب هندوستان در مصاحبه با رسانه‌های دولتی هندوستان، عنوان کرد: حدود شش ماه قبل با همسرم در این روستا آشنا شدم. او یک دوره‌گرد بود. بدون آن که در مورد او تحقیق کنم، ازدواج کردیم.

این زن جوان در گفت‌وگو با پایگاه اطلاع‌رسانی شورت نیوز، خاطرنشان کرد: در ابتدای زندگی مشترکمان در مورد جنسیت همسرم شک کردم، ‌اما به دلیل علاقه‌ای که به او داشتم موضوع را پیگیری نکردم.

این زن جوان پس از آن که متوجه شد همسرش با استفاده از دست خط او تمامی مایملکش را به سرقت برده و حساب بانکی او را هم خالی کرده است، از همسر مرد نمایش شکایت کرده و به صورت غیابی از او طلاق گرفت.

‌ماموران پلیس هندوستان نیز در تلاشند تا همسر مردنمای این زن را شناسایی و دستگیر کنند. همچنین براساس گزارش رسانه‌های دولتی این کشور،‌ این اولین باری است که چنین رویدادی در هندوستان اتفاق می‌افتد.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 11:2 AM  توسط سپیده  | 

داستان کیف قاپی که دلش راجاگذاشت

پسر کیف‌ قاپ که پس از سرقت کیف زن جوان به او علاقه‌مند شده بود، در قرار ملاقات با شلیک پلیس مجروح شد.

روز یکشنبه زن جوانی با صدایی لرزان مأموران پلیس ۱۱۰ را از سرقت کیفش باخبر کرد: «دقایقی قبل راهی خانه‌ام در تهرانپارس بودم که ناگهان دو سرنشین خودروی پراید کیفم را قاپیده و فرار کردند.»

پس از این شکایت، مأموران کلانتری ۱۲۶ تهرانپارس خود را به محل حادثه رساندند. تحقیقات مقدماتی شروع شده بود که پسر جوانی با مالباخته تماس گرفت و خود را سارق کیف معرفی کرد. او به زن جوان گفت: «پس از دیدن عکس‌هایتان به شما علاقه‌مند شده‌ام. در صورتی که به پیشنهادم جواب مثبت بدهی، حاضرم کیف و مدارک را بازگردانم.»

 به دنبال این تماس، مأموران با ارائه آموزش‌های لازم از شاکی خواستند با تبهکاران قرار ملاقات بگذارد. بدین‌ترتیب یکی از دزدان کیف‌قاپ پس از چند بار تغییر محل قرار، سرانجام در حوالی میدان رسالت به دیدن زن جوان آمد. همان موقع نیز مأموران که در کمین نشسته بودند، وارد عمل شدند، اما متهم متواری شد. مأموران نیز در عملیات تعقیب و گریز پسر جوان را از ناحیه پا مجروح و دستگیرش کردند. تلاش برای شناسایی متهم فراری و کشف دیگر جرایم متهمان همچنان ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 11:0 AM  توسط سپیده  | 

کسی که غصه میخوردکسی است که عشق داردبه آنچه که هست وچون نداردغصه میخورد کسی که غم داردکسی است که عشق داردبه آنچه که نیست وچون آنرانداردغم میخورد

                                                                                                      دکتر علی شریعتی 

                                                           

وقتی که می سرایم شعربرای چشمت

پرمیکشدخیالم تاانتهای چشمت

زخمی ترین پرنده درآسمان شهرم

ای کاش پربگیرم پردرهوای چشمت

 

اگرقراراست برای چیزی زندگی خودراخرج کنیم بهترآن است که آن را صرف لطافت یک لبخندویانوازشی عاشقانه کنیم

                                                                                                   شکسپیر

چقدرنشنیدن ها ونشناختن هاونفهمیدن هاکه به این مردم آسایش وخوشبختی بخشیده است

                                                                                           دکتر علی شریعتی      

زناشویی عبارت است ازسه هفته آشنایی سه ماه عاشقی سه سال جنگ وسی سال تحمل.

                                                                                                  ویلیام تن

ای منتظران مهدی مواظب باشیدحسین"ع"راهم منتظرانش کشتند.

                                         

                   

 

 

 

 

 

 

        

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 5:41 PM  توسط سپیده  | 

عاشورا

 

 

والپیپر مذهبی ، والپیپر اهل بیت ، والپیپر حضرت سید الشهدا ، والپیپر کربلا ، والپیپر حضرت ثارالله ، والپیپر امام سوم

 

عکس ها و والپیپرهای مخصوص محرم – www.funroz.com

 

عکس ها و والپیپرهای مخصوص محرم – www.funroz.com

 

این حسین کیست که دلها هم دیوانه ی اوست

                                                           این چه شمعی است که دلها همه پروانه ی اوست

28252_495.jpg

عکس یک جوان بیجاری که در مراسم عاشورا شرکت کرده بود، به عنوان تصویر برگزیده خبرگزاری رویترز انتخاب شد.
به گزارش عصرایران (asriran.com)، خبرگزاری "رویترز" اعلام کرد: معمولا در مراسم تاسوعا و عاشورا، شیعیان بر سرو صورت خود ذره ای کاه و گل می مالند اما این جوان ساکن بیجار، تمام گل موجود در کاسه را ناگهان بر سر و بدن خود ریخت و همه را حیرت زده کرد.

گفتنی است عکس مذکور تاکنون بیش از 700 هزار بار مورد بازدید قرار گرفته است.

مجموعه پوستر با موضوع عاشورا شماره یک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 7:35 PM  توسط سپیده  | 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

فقط همین

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 8:20 PM  توسط سپیده  | 

نوشدم

هیچگاه برای نوشدن دیر نیست پس من هم فعلا این قالب رابرای وبلاگم انتخاب کردم لطفا درانتخاب قالب راهنمایی ام کنید

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 8:14 PM  توسط سپیده  | 

نکات جالب

برای يك بار پريدن ، هزار هزار بار فرو افتادم

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني
چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهداره


هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند...
اما ای انسانها... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 1:8 PM  توسط سپیده  | 

حسین یاری وبچه هایش

سایت دمساز – حسین یاری در ۱۶ دی ۱۳۴۶ به دنیا آمد. داری مدرک دیپلم. بازیگری را از تئاتر و در سال ۱۳۶۰ آغاز کرد. و در واحد دوبلاژ صدا و سیما به عنوان گوینده هم فعالیت کرده‌است.
با فیلم‌های دفاع مقدس شناخته شد که در این ژانر موفق بود و برای بازی در فیلم «آخرین مرحله» جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از چهاردهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد.

او بازی در نقشهای دیگر را هم با فیلم‌های «سرعت» و «دنیای وارونه» تجربه کرد که برای او تجربه گرانقدری بود. بازی او در «بلوغ» تحسین منتقدان را برانگیخت و دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای بازی در این فیلم از هجدهمین جشنواره فیلم فجر بدست آورد.
اما شاید تنها شانس او بازی در فیلم / مجموعه «شب دهم» بود که توانست با بازی بسیار زیبایش در نقش حیدر در میان عموم محبوبیت بسیار زیادی کسب کند.

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 12:57 PM  توسط سپیده  | 

آدما

خدای عزیز

من ازتوتشکرمی کنم زیرا امروز این چنین نبود ام :آزرده،عصبانی،حسود،خودمحوروخودخواه،متکبر،ترسو!

اماهنوزفکرمیکنم به تونیازمندمزیرابه زودی باید ازرختخواب بیرون بیایم
 
                                                                                                            "آمین"
 

فردا چه روزیه ؟فرداروزیه که همه تنبل ها کارمی کنند!!!
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 12:50 PM  توسط سپیده  | 

سپیده


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 7:41 PM  توسط سپیده  | 

مطالب قدیمی‌تر